روایتی نو از تاریخ نَجران در دل شبهای صحاری عربستان
مجید نصرآبادی
سَجیر
نویسندگان: رجا عالِم، تام مَکدانا
ترجمه: علی ملایجردی
ویراستار: سهیلا یوسفی
نشر :چارکوچه، چاپ اول، تابستان ۱۴٠۳، ۱۸۰ ص.
️ «رجاء عالم» متولد سال ۱۹۷٠ است. برخی از آثار او به زبان عربی ممنوع شده است. او اهل مکه و مقیم فرانسه است و در کارنامه ادبیاش چندین جایزه و از جمله «من بوکر عربی» (سال ۲۰۱۱) را دارد. رجاء عالم در سال ۲٠٠۲ داستانِ «فاطما» را منتشر کرد و آن را به انگلیسی نوشت و بعد از اینکه توسط تام مکدانا، روزنامهنگار و سینماگر آمریکایی، ویرایش شد با عنوان «فاطما» منتشر شد اما این عنوان در ایران به دلایلی، به سجیر تغییر یافت.
«علی ملایجردی» نویسنده و مترجم نیشابوری پیش از انتشار این اثر در کارنامهی خویش ترجمهی رمان «تعلیم نفس کشیدن» اثر آن تایلر، مجموعهداستانهای «فقط یک مشت استخوان»، «طبقهی ششم خانهی پنج طبقه» اثر آنار رضایف، «افسانههای زیر چادر» افسانههای آسیای میانه و تالیف رمان «بایقوش» را دارد. رمان «خیابان آکادمی» نوشته مری کاستلو از انتشارات کنار، آخرین ترجمهی این مترجم میباشد.
ملایجردی، مترجم این کتاب، پیش از این آثاری از ادبیات پاکستان، آذربایجان، ازبکستان، الجزایر، بریتانیا و آمریکا را ترجمه و منتشر کرده است و در این رمان به سراغ ادبیات عربستان میرود، ادبیاتی که کمتر از آن خوانده شده است.
این رمان داستان زنی به نام فاطما است که به عقد مردی به نام سجیر درمیآید. شغل سجیر پرورش مار و گرفتن زهر آنهاست اما همسرش از این کار او بیاطلاع است تا این که سر از راز همسرش درمیآورد و از قضا توسط یکی از همین مارها گزیده میشود و این گزیدگی سرآغازی بر دگردیسی اوست. با گزیده شدن فاطما توسط یک افعی شاخدار، داستان از دنیای واقعی فاصله میگیرد و با خواب، خیال و جادو همراه میشود.
فصل اول کتاب نویسنده اینگونه رابطهی میان سجیر و فاطما را توصیف میکند:️ «روی لبهای خوشتراش سجیر کبودی دیده میشد. جنهای کبود او را تسخیر کرده بودند. سجیر بازوی فاطمه را محکم چنگ زد و در امتداد کوچهی تاریک او را کنار ساختمان مخروبهی سنگی کشید. جلوی سطل زبالهای سکندری خوردند، حمال دیلاق یمنی با دهانی باز آنجا ایستاده بود. فاطمه عبای ظریف گلدوزیشدهاش را که محکم چنگ زده بود، شل کرد. ردای کفنمانند لغزید و دور کمرش افتاد. سرگیسوانش بر روی زانوهایش خورد. سجیر چنان تندتند نفس میکشید که به زحمت میتوانست کلمهای حرف بزند. زیبایی زن او را آتشینتر کرد.»
فاطما به موجودی عجیبالخلقه تبدیل میشود. حالا این مار ارزشمندِ سجیر در جایی از بدنِ یاقوتی درآمده او جا گرفته بود. صدای آه کشیدنِ فاطما از اعماقِ آفرینش میآمد. او یک دختر نبود بلکه زنِ اغواگری سرشار از زندگی بود. عروسِ جوان به خطرناکترین نوع از مارها تبدیل شده بود، یک زن-مار که سعی میکرد از چنبره خود بلند شود.
منصور، پدر فاطما، دخترش را شرّ و شیطان میانگارد. (ص۳۳)
حالا این عروسِ جوانِ مار یا ملکهی مارهای سجیر، توانایی سفر به قلمروهایی فراتر از تجربیات عادی انسانی دارد. فاطما در سفر به جهانِ مارهای سجیر، با نور/سایه و شاهزاده تارای، یک جنگجو قهرمان ملاقات میکند. او و تارای یکدیگر را جادو میکنند. (مصطفی بیان، کانال تلگرامی انجمن داستان سیمرغ نیشابور)
فاطما پس از گزیدگی تحت آموزشهای نور/سایه قرار میگیرد. رجاء عالم از روانکاوی کارل گوستاو یونگ کمک میگیرد و برای فاطما یک جدال میان بخش خودآگاه و سایه طراحی میکند. نور/سایه کنشگری داستانی است که در حال تعلیم دادن فاطماست و تعارضهای درونی او را آشکار میکند.
سايه در نزد یونگ، يك كهن الگو یا یک شریک کلهشق است. كهن الگوی سایه در همه انسانها در طول تاريخ تكرار و تكرار خواهد شد. تعارض ميان آنچه هستيم و آنچه مىخواهيم باشيم، هسته مركزى كشمكشهاى انسان است. در حقيقت، دوگانگى مركزیترین كانون تجربه انسانى است. زندگى و مرگ، خير و شر، در هر انسانى همزيستى دارند و نيروىشان را در تمامى جنبههاى زندگى ما بهكار مىگيرند. اغلب ما طبيعت دوگانهمان را انكار مىكنيم يا آن را ناديده مىگيريم که این طبیعت دوگانه همان سایه شخصیت ماست.
سایه، بخش تاریک وجود فاطما هست که سعی دارد ترسها و آمال او را به خودش بشناساند. فاطما سایه را اینگونه معرفی میکند:
«فاطمه مشتاق دستزدن به سایه بود، مشتاق یکی شدن با حس اغواکننده و جذابی که او را در برگرفته بود... سکوت سایه به درون او گریخته بود...
یک بار به آب انگشتی زد تا سایه را تشویق کند در کاری که انجام میداد شریک شود...این سایه بر کارهای روزمرهی او نظارت میکرد و مدام راجع به نگرانیها و ترسهایش با او حرف میزد...فاطمه با سایه وقت بیشتری میگذراند...به تدریج شروع کرد به صحبت کردن آزادانه دربارهی شکها، ترسها و تشویشهایش.» (ص ۴۰-۴۳)
سایه وظیفه خود میداند که «هر موجودی، ماسک خود را کنار خواهد گذاشت و فقط خود خودش خواهد شد، خود خودش»(ص۴۳)
رجاء عالم در رمان سجیر، خواننده را با بخشی از تعالیم دینی و سنتی اقوام عربستان آشنا میکند که ریشه در تاریخ باستانی آنان دارد.
نور/سایه همدمی است که به فاطما رازهای عالم الوهیت را آشکار میکند. او چگونه خواندن کتاب رازهای آفرینش را آموزش میدهد و سرزمینهای آن را نشان میدهد. کتاب تعبیر خواب «ابن سیرین» را برایش توضیح میدهد. با فرشتهی اسرافیل و عزرائیل آشنایش میکند. (ص ۶۶) نور/سایه در کتاب ارواح چگونگی حلول روح در معبد تن را تشریح میکند. (ص ۶۹)
سایهی نور گفت: «من تو را به عنوان یار و همسفر خوبی در راه خود میبینم، به سوی بهشت، به سوی جهنم، به سوی لذت یا به سوی درد و رنج. ملکهی من! در هر راهی که انتخاب کنی دوست دارم یکی از ملتزمینات باشم.» (ص ۷۱)
این پارادوکسیکال بودن نور/سایه یعنی که «نه این، نه آن» یا «هم این، هم آن» بودن او را میرساند؛ از فاطما میخواهد که «یا این یا آن» باشد همانطور که سورن کییر کگور فیلسوف اگزیستانسیالیست نیز در کتاب «یا این یا آن» طرح مسئله میکند که برای زیستن چگونه باید بود.
نور/سایه میخواهد ذات خواب و منبع قدرت آن عالم و رازهایش را بر فاطما آشکار کند. او سعی میکند که فاطما را تشویق کند تا «هرچه تن را به روشنایی و نور تقرب بخشد بدن به جاودانگی نزدیکتر میشود.» (ص۷۲)
رمان سجیر، رمان جدال نور با سایه است. چگونگی تنازع میان نور با سایه و دگردیسی از سایه به روشنایی رفتن است.
«نور به تعلیم فاطمه پرداخت که چطور به حالتی برسد که قادر به دیدار با فرشته نگهبان بصیرت باشد، فرشتهای که بر قلمرو رویاها حکم میراند.» (ص۷۳) فرشته نگهبان بصیرت شناخت و معرفت ما را مشخص میکند و بر سرنوشت ما احاطه دارد.
رجاء عالم در این اثر ما را با شیوهی سنتی تعبیر خواب آشنا میکند که با آنچه فروید از عالم خواب میفهمد فاصلهی بسیار دارد.
سجیر رمان سفر قهرمان است، سفر از عالم ناسوت به عالم لاهوت؛ سفر از سایه به نور.
فاطما پس از آموزشهایی که از نور/سایه میگیرد و قابلیت خواندن کتابهای حواس، خواب و دگردیسی را یاد میگیرد به نبرد با «شاه تانوس» میرود. شاه تانوس همان شخصیت تاریخی «ذونواس» به سال ۵۲۴ م در نجران است که مسیحیان یمن را مجبور به پذیرفتن دین یهود کرد و بسیاری از آنان را نسلکشی کرد.
«او به هیچکس رحم نمیکرد، افراد پیر، بچهها، حیوانات و زنان همه هیزم این هولوکاست او بودند.»(ص۱۳۹)
سجیر رمانی با بنمایهی اساطیری و کارکردهای اسطورهای است. زمان و مکان نقشی خیلی واقعی ندارد و بیشتر در بیزمانی بسر میبرد.
فاطما، زن _ماری است که در آخرین فصل اثر، فرآیند دگردیسی او را به رودخانهای تبدیل میکند. سفر قهرمان در رودخانه آرام میگیرد. رودخانهی لار همان فاطماست که در جدال با «تانوس» که جدال آب با آتش است، شیطان تانوس را برای همیشه شکست میدهد.
«مارفاطمه به طرف جلو جریان پیدا کرد، رودخانهای از آب و نور. او رودخانهی لار بود که از میان شبهجزیرهی عربستان عبور کرده و با خود تصاویر براق بیشماری از هر موجود زنده و بدنهایی که مواد آن خواب و رویا بودند حمل میکرد.» (ص ۱۸۰)
شوملا مادربزرگ فاطما زمانی که توسط شیطان و اجنههایش دزدیده شده بود و تولد فرزندش -منصور پدر فاطما- نتیجهی عشق تزلزلناپذیر او با شیطان بود، این پسر را به دورترین قسمت شبهجزیره عربستان میبرند و «در تقدیر بچه بود که منتظر تولد رودخانهی لار باشد تا خلق دوباره بهشت زمینی را به وجود آورد... شوملا میگفت: «پسرم بهزودی پیدایش میشود و بر چکاد رودخانهی لار سوار خواهد شد.»(ص ۵۷)
آنچه شوملا نویدش را داده بود در فاطما نمود پیدا کرد. فاطما خود را فدای مردمان قومش میکند، فدای سرزمین نجران. جایی که روزگاری سرسبزتر از امروز بود.
️ نویسنده، فاطما را به اعماق تاریک تاریخ شفاهی عربستان میبرد؛ سرزمینهایی که تا پیش از این تنها در ادبیات شفاهی عربستان نمود پیدا کرده است. رازهای سر به مُهری که کمتر کسی آن را خوانده است و در همان شبهای تاریک صحرا دفن شده است.
«رجاء عالم» درباره رمانش میگوید: «واقعیت این است که مردم من در حال دور شدن از فرهنگ خود هستند و بسیاری از آنها دیگر سرنخی از چیزی که من در مورد آن مینویسم ندارند. بنابراین من خودم به دنبال راههای جدیدی برای برقراری ارتباط، با زبانهای دیگر میگردم، و انگلیسی هم همین بود. با خواندن آنها به زبانی دیگر احساس زنده بودن میکنم.»
«سجیر» داستان زنی است که در مکه زندگی میکند و ناچار است در کنار باورها و اندیشههای مردسالارانه عرب با شوهرش روزگار بگذراند و تحت انقیاد او باشد.
رمان سجیر، رمانی با شروعی جذاب و خلاقانه است اما هرچه پیشتر میرود فضاهای سورئالیستی اثر از خوشخوانی آن کاسته و صبر خواننده را به چالش میکشد.
سجیر را میتوان رمانی در قالب سوررئالیسم، رئالیسم جادویی و ادبیات گُمان طبقهبندی کرد. در واقع، ترکیبی از واقعیت، افسانه، فانتزی، جادو و تاریخ در این اثر دیده میشود.
گاه در اثر،️ توصیفها و خلاصه توصیفها با یکدیگر همخوانی ندارند. وقتی فاطما توسط افعی شاخدار گزیده میشود و سجیر بدنبال منصور پدر فاطما میرود که بالای سر دخترش باشد، زمان به یکباره یکماه تغییر میکند در حالیکه موقعیت مهمی است و نویسنده در صفحات بعد بارها از هذیانهای فاطما صحبت میکند که تکرار مکررات است.
اصلیترین شخصیتهای رمان دو نفر هستند و از آن میان تنها فاطما و جهان درونی اوست که بازنمایی مییابد و به همین دلیل، داستان بیشتر بر جهان ذهنی شخص استوار است تا مجموعه حوادث بیرونی و این امر نوعی خستگی و دلزدگی در خوانش به وجود آورده است و تنها خوانندگان خاص خود را میطلبد.
برای ره یافتن به جهان درونی اثر باید حداقل دوبار رمان را خواند تا کدهای اثر رمزگشایی شود؛ این ویژگی آثار سورئال است. رمانهای سورئالیستی چون «حصار و سگهای پدرم» اثر شیرزاد حسن، «پدرو پارامو» اثر خوان رولفو، «شازده احتجاب» اثر هوشنگ گلشیری، «بوف کور» اثر صادق هدایت، «خشم و هیاهو» اثر ویلیام فاکنر و ... همه از این دست هستند؛ خواننده را به راحتی به جهان خویش راه نمیدهند اما وقتی خواننده صبر پیشه میکند و مرارت سفر و دوباره سفر کردن را به جان میخرد، مناظر بدیعی را برایش آشکار میکند.
حلول، مسخ و دگردیسی ( metamorphosis ) درونمایهی غالب این رمان است. حلول، مسخ و دگردیسی از مباحثی هستند که بیشتر در متون دینی کهن و البته تا حدودی امروزی مطرح میشوند. بسیاری از ادیان کهن شرق و غرب پیرامون این مسئله مباحث مهمی را طرح کردند که هنوز هم قابل بیان است. شرق یکی از مهمترین و اصلیترین منابع مطرح شده پیرامون تناسخ و کارما میباشد. این ایدههای منشعب از هندوئیسم در بودیسم، جینیسم، تائوئیسم و بسیاری از ادیان ابراهیمی و حتی در قبایل سرخپوستی آمریکایی نیز راه یافته است. ایدهی باززایی و چرخهی زادمان و مرگ در خاور دور یکی از مهمترین رقبای ایدهی جهان پس از مرگ در خاور میانه و بینالنهرین بوده، بنحوی که در ادیان ابراهیمی نیز تاثیرگذار بوده است. ابوریحان بیرونی در تحقیق ماللهند شیوههای دگردیسی جهان پس از مرگ را در اسلام نیز منشعب از بودیسم و هندوئیسم میداند. این ایده چنان جذاب است که حتی توسط فریدریش نیچه در کتاب «سپیدهدمان» تحت عنوان «بازگشت ادواری همان» نیز طرح گشته است و یکی از شاخصههای تفکر اوست.
گزیده شدن فاطما توسط افعی شاخدار، او را تبدیل به موجودی از جنس مار میکند اما این فرآیند دگردیسی چندان آسان نیست. رمان سجیر شرح این حلول، مسخ و دگردیسی فاطما به مار - زن است. تجربههای فاطما از این دگردیسی باعث شده است که زبان روایتی اثر سرشار از استعاره باشد. خلق فضاهای فراواقعی و وهمآلود که ناشی از تجربهی زیستهی فاطما از حلول روان مار در کالبد اوست، خوانش اثر را دشوار کرده است و مسلماً ترجمهی چنین فضاها و انتقال معنا برای خوانندهی فارسی زبان کاری سخت میباشد.
هرچند که مفاهیم حلول، مسخ و دگردیسی در اصطلاحشناسی ادیان، متفاوت است از آنچه در ادبیات رخ میدهد اما این ارتباط همیشه دستمایهی داستاننویسان برای خلق آثار روایی بوده است.
شاخصهی مهم ادبیات، وجه خلاقهی آن است. ادبیات قادر است که تمامی مفاهیمی که در الهیات، فلسفه، روانشناسی، علم و سایر زمینههای علوم طبیعی و انسانی مطرح میشود را به شکلی دیگرگون ارائه دهد.
اگر حلول، ورود یک روان به کالبد انسانی است؛ اگر مسخشدگی تغییر شکل افراد از شکل اولیه به شکلی نامناسب است و روح از بدن جدا نمیشود بلکه تنها شکل بدن تغییر میکند و به حیوان تبدیل میشود؛ اگر دگردیسی تغییر کالبدی به کالبدی دیگر است اما تمامی این حالتها که در ادیان نمودی دارد در یک اثر ادبی میتواند به شکلی خلاقانه حضور یابد. رمان سجیر یک چنین حالتی از هر سه شکل یاد شده است. گزیدگی فاطما باعث شکلگیری چنین حالاتی در تن و روان او میشود.
رمان سجیر یکی از آثار کلاسیک عربستان خواهد شد چون به تاریخ قومی نجران پرداخته و جهان اسطورهای و قومی را دستمایه رمان ساخته تا حالات درونی زنی را بیان کند که در جدال خیر و شر است و قربانی قبیله میشود تا حیات مردمانش را تضمین کند.
️چاپ شده در نشریه آفتاب صبح نیشابور
روایتی نو از تاریخ نجران در دل شبهای صحاری عربستان
#مجید_نصرآبادی
دو هفته نامه آفتاب صبح نیشابور
چهارشنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۳
صفحه ۳ ( فرهنگ و اندیشه )
برچسب:
نویسنده: هستی بهرامی