خرید بک لینک

«دبیری مشاطه ملک است»

مجید نصرآبادی

«قلم را دانایان مشاطة ملك خوانده‌اند و سفیر دل و سخن تا بی‌قلم بود چون جان بی‌کالبد بود و چون به قلم باز بسته شود با کالبد گردد و همیشه بماند و چون آتشی است که از سنگ و پولاد جهد و تا سوخته نیابد نگیرد و چراغ نشود که از [او] روشنائی یابند.»
(نوروزنامه، منسوب به عمر ابن ابراهیم خیام نیشابوری، به کوشش علی حصوری، کتابخانه طهوری، چاپ دوم ۱۳۵۷، ص ۵۵)

نزدیک سه دهه است که یکی از مسائلم «امر نوشتن» است. ترغیب دیگران به نوشتن یکی از مسائلی است که همچون سایر مهارت‌های دیگر باید بر آن تاکید داشت چرا که نویسایی مهمتر از خوانایی است. خوانایی و نویسایی یکی از مهمترین ابزارها در مسیر تحقق شکوفایی شهروند دموکرات و انسان‌گراست.

همان‌طور که برخی از حرفه‌ها و مشاغل برای تشویق دیگران جهت پیوستن به حرفه یا شغلی، تبلیغ می‌کنند نویسندگان در این امر مهم معمولاً اهتمامی نمی‌ورزند چون می‌پندارند جامعه‌ای که سواد خواندن و نوشتن دارد دیگر نیازی به تشویق عمومی ندارد که جماعت تحصیل‌کرده را تشویق به نوشتن کرد.

برخی از ما می‌پندارند که در حال حاضر اکثریت مردم فرزندان خویش را جهت تحصیل به مدرسه می‌فرستند و اکثریت آنها فارغ التحصیل می‌شوند و حتی بسیاری به دانشگاه می‌روند و مدارج علمی را با مدارک عالی سپری می‌کنند. بسیاری می‌پندارند که داشتن یک مدرک عالی دانشگاهی به معنای توانمندی در خوانایی و نویسایی است؛ اما مشکل آنجا آغاز می‌شود که وقتی از همین اکثریت باسواد توقع نوشتن یک نامه‌ی ساده اداری را دارید، ناتوانی مشهود می‌شود. نوشتن یک متن ساده که سهل است اگر بخواهند در شبکه‌های اجتماعی برای یکدیگر پیام بگذارند تازه به عمق فاجعه‌ی خوانایی و نویسایی پی می‌بریم یا اگر تقاضای نوشتن یک متن تخصصی در همان زمینه‌ای که مدرک گرفتند داشته باشید اوضاع پیچیده‌ و نابسامان مدارک دانشگاهی را آشکارتر می‌کند. آنگاه متوجه می‌شویم که اکثریت تحصیل‌کردگان دانشگاهی یا آموزش عمومی فقط به جهت داشتن مدرک تحصیلی یا دانشگاهی برای استخدام در سازمانی یا گرفتن مجوزی، تن به گرفتن مدرک دادند و پس از استخدام نیز دیگر با خواندن و نوشتن خداحافظی کردند. برخی از اساتید دانشگاهی، آخرین نوشته‌شان همان پایان‌نامه دانشگاهی بوده است و پس از آن دیگر چیزی ننوشتند. وقتی این اوضاع مجامع آکادمیک باشد، از احوالات سایر نهادهای دیگر جای شکایتی نیست.

اغلب فکر می‌کنیم که آموزش و پرورش حداقل وظیفه خوانایی و نویسایی را به دانش‌آموزان می‌آموزد اما غافل از اینکه خوانایی و نویسایی باید برای تمامی دروس اتفاق بیافتد یعنی دانش‌آموز بتواند هم فیزیک، شیمی، علوم، ریاضی یا هر درس دیگری را بخواند و بنویسید. ما تنها مهارت خواندن را لحاظ می‌کنیم و از نویسایی در تمامی دروس غفلت می‌ورزیم. دانش‌آموزان ما تنها مهارت‌های خوانش و تست‌زنی را یاد می‌گیرند اما توانایی نویسایی فیزیک، شیمی و ... را در آزمایشگاه و کارگاه‌های تخصصی ندارند. مرادم از نویسایی در آموزش و پرورش توانایی کاربرد علمی و عملی آموخته‌هاست در موقعیت‌های جدید و تبدیل کردن آن به یک متن خوانا و قابل فهم برای دیگران.
همان‌طور که سال‌هاست درس انشاء که یکی از مهمترین زمینه‌های بروز عملی آموخته‌هاست در محاق واقع شده است و به حاشیه رانده شده است، کار بر روی سایر زمینه‌های نویسایی علوم طبیعی و انسانی دیگر نیز چنین وضعیت اسفناکی دارند. شاکله‌ی آموزشی ما بجای تربیت سوژه‌ی نویسا، سوژه‌ی خوانا تربیت کرده است. سوژه‌ی خوانایی که توانایی عبور از سد کنکور را داشته باشد اما از نوشتن یک متن ساده ناتوان باشد. دست‌یابی به نویسایی که هدف آموزش و پرورش است و برای رسیدن به آن باید اولین گام خوانایی را بردارد، متاسفانه در همان قدم نخست مانده است. سوژه خوانا جای سوژه نویسا را گرفته است. اگر به معلمی بگوئید که دانش‌آموزان توانایی نویسایی ندارند شاید معترض شود و شاهد بیاورد که دانش‌آموز توانایی نوشتن را دارد و دیکته‌های موفقی را ارائه می‌دهد اما مراد از نویسایی، نوشتن دیکته نیست بلکه سوژه نویسا باید بتواند متن خلاقه‌ی ادبی بنویسد، شرح حال‌نویسی، داستان‌نویسی، گزارش‌نویسی و مقاله علمی ... را یاد داشته باشد.
اگر بخواهیم در مفهوم سواد بیشتر پژوهش کنیم بهتر است کتاب «الفبای زندگی» نعمت‌الله فاضلی را بخوانیم تا مفهوم سواد را در بستر یک کنش اجتماعی ببینیم و نه کنش فردی. نعمت‌الله فاضلی چندین سال است که پیرامون «مسئله مدرسه» و اهمیت خوانایی و نویسایی نوشته است و در سطح افکار عمومی بر روی معضلات و خطرات پیش‌روی جامعه ایرانی در حال هشدار دادن است.

این داستان خوانایی و نویسایی آنگاه تراژیک می‌شود وقتی که می‌فهمیم هر سال تعداد قابل توجهی بازمانده از تحصیل داریم. فقط به آخرین آمار رسمی سال ۱۴۰۳ دقت کنید.

«وزیر آموزش و پرورش در سال تحصیلی ۱۴۰۳ آمار دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل را ۷۵۰ هزار نفر عنوان کرد و گفت که از این آمار «حدود ۱۵۰ هزار نفر» در دوره اول ابتدایی و بقیه مربوط به متوسطه اول و دوم است. وی افزود که عوامل خانوادگی، اقتصادی و اجتماعی موجب شده است که دانش‌آموز بازمانده از تحصیل داشته باشیم. وی همچنین خاطرنشان کرد: در تهران سر چهارراه‌ها از دانش‌آموز سوال کنید چرا به مدرسه نمی‌روید؟ سراغ این موضوع را فقط نباید از آموزش و پرورش گرفت. با نگاه تحلیلی و کاملا تفکیکی این موضوع بررسی شود. وی معتقد است که آموزش و پرورش به وظیفه خود عمل کرده است و کلاس و معلم مهیاست.» [خبرگزاری ایسنا، شنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۳]

این آمار بازماندگان از تحصیل در حالی است که تعداد «دانش‌آموزان دوره ابتدایی در سال تحصیلی ۱۴۰۳ حدود 9 میلیون و 200 هزار نفر، دوره متوسطه اول حدود 3 میلیون و 800 هزار نفر و متوسطه دوم حدود 2 میلیون و 900 هزار نفر است. امسال یک و نیم میلیون دانش‌آموز نیز به پایه اول دبستان وارد شده‌اند. همچنین 2 و نیم میلیون دانش‌آموز کشور نیز در 18 هزار مدرسه غیردولتی تحصیل می‌کنند.» [فرهیختگان، یک مهر ۱۴۰۳]

اسفناکی وضعیت خوانایی و نویسایی را لازم نیست که در آمار رصد کنیم بلکه اگر خودمان را داور قرار دهیم جهت ارزیابی خوانایی و نویسایی خویش، بهترین نتیجه را خواهیم گرفت. تعداد کتاب‌هایی که می‌خریم، آخرین و به‌روزترین کتاب‌هایی که می‌خوانیم و تعداد کلماتی که در طول حیات‌مان نوشته‌ایم، می‌تواند گواه خوبی بر استفاده از این «فنّ شریف» باشد.
اما اهمیت این «فنّ شریف» چیست که خیام آن را «مشاطه ملک» می‌خواند. نویسایی با ما چه می‌کند؟
می‌نویسیم چون می‌خواهیم معنایی را انتقال دهیم. نوشته یک واسط برای ارتباط میان من و دیگری است تا مفهوم/ معنایی را از سمت من به سمت دیگری ارسال کند.
نوشتن، جهان درونی و برونی آدمی را آشکار می‌سازد. زندگی هریک از انسان‌ها یک مجلس تعزیه است؛ زندگی هر یک از انسان‌ها یک کارناوال شادی است؛ زندگی هر یک از انسان‌ها یک جعبه‌ی پاندورای درد و رنج و شرّ است اگر باز شود.

نویسندگی یک مهارت است همانند رانندگی. راننده برای رفتن از مبدا به مقصدی نیاز به ماشین و مهارت رانندگی دارد تا نیاز خویش را برطرف کند.

تاریخ بشری از زمانی آغاز شد که کتابت شکل پذیرفت. نوشتن باعث ثبت و ضبط حافظه تاریخی بشر می‌شود. هر انسانی با نوشتن، سرزمین‌های وجودی خویش را کشف می‌کند. هنگام نوشتن است که از تفکر نقادانه خویش کمک می‌گیریم چون در بطن نوشتن، آهستگی نهفته است و در گفتار شتاب.

درست است که ابتدا گفتار بود و سپس نوشتار آمد اما آنچه که باعث تنظیم (رگلاتور) گفتار شد، نوشتار است. نوشتار چون همراه با آهستگی و استفاده بیشتر از تفکر نقاد است به مرور ذهن ما را در جهت استفاده از تفکر نقاد تربیت می‌کند و بدین ترتیب گفتار ما را نظم و شکل‌دهی می‌کند. اگر بنا باشد که هر چیزی را که می‌خواهیم بگوئیم ابتدا بنویسیم و هنگام نوشتن تمرکز، تفکر و آهستگی را همراه کنیم، نتیجه کار از گفتار سریع، پراکنده و احساسی بهتر خواهد شد. همین نوشتار کمک خواهد کرد تا طرح ذهنی بکار گرفته شده را در هنگام نوشتن، بخاطر بسپاریم و از آن در هنگام گفتار نیز استفاده کنیم. پس نوشتار پشتیبان مناسبی برای گفتار است. نوشتار باعث کشف خطاهای شناختی و سوگیری‌های معرفتی می‌شود.

تفکر نقادانه بشر در نویسایی رشد و بالندگی بیشتری دارد تا در گفتار. تفکر انتقادی تحت تاثیر زبان است و رابطه‌ای دوسویه میان ذهن و زبان برقرار است و به هر میزان یکی اصلاح یابد دیگری نیز پالاینده‌تر می‌گردد. کاربرد زبان در هنگام نویسایی نقادانه‌تر از هنگامه‌ی گفتار است. بدین خاطر است که نوشتار نقش مهمی در پرورش تفکر نقاد دارد.
اگر خیام دبیری (نویسندگی) را مشاطه ملک می‌خواند و نقش پیرایش‌گری و آراستگی را برای نویسندگی قائل است به همین نکته اشارت دارد که نوشتار، پیرایش‌گر ذهن و زبان است. نویسایی اجازه به کارگیری دقیق آموخته‌های پیشین را در موقعیت‌های جدید می‌دهد.

چه بنویسم؟ نخستین پرسشی است که زمانی قصد نوشتن می‌کنیم به سراغ ما می‌آید؛ درست همانند راننده‌ای که مهارت رانندگی را آموخته است و حالا نمی‌داند به کجا باید برود؛ باید مقصدی متصور شود تا به آن سمت حرکت کند. نویسنده نیز باید درباره چیزی بیاندیشد یا چیزی برای گفتن داشته باشد تا درباره آن چیزی بنویسد.
نوشتن از خود، ساده‌ترین راه حل برای نوشتن است. کسی پیدا نخواهد شد که حوصله‌ی شنیدن رنج‌ها، آرزوها، اوهام، خاطرات و اتفاقات روزمره زندگی ما را داشته باشد و ما نیز چنین فرصتی را پیدا نخواهیم کرد تا گوشی شنوا و بدون قضاوت‌گری پیدا کنیم. تنها صفحه‌ی سپید کاغذ است که بهترین مرهم زخم‌های ماست؛ اوست که حاضر به شنیدن داستان زندگی ماست بی‌آنکه قضاوت کند؛ اوست که فرصت می‌دهد با خاطری جمع به ذهن پراکنده خویش بپردازیم و رخ‌دادها را بازیابی و دسته‌بندی کنیم و برای روایت‌کردن آنها پیرنگ طراحی کنیم.
نوشتن، ذهن آشفته ما را، خاطر پریشان ما را التیام می‌بخشد. زمان که نابود کننده خاطرات، ایده‌ها و آلام و آرزوهای ماست در برابر نوشتن سپر فرو می‌افکند. ذهن منبع قابل اعتمادی در برابر زمان نیست، رخدادها و خاطرات را تغییر می‌دهد یا آنها را با یکدیگر تلفیق می‌کند و قدرت حذف و اضافه در رخدادها را دارد. نوشتن تنها پادزهری است که قابلیت مقابله با زمان و محافظت از ذهن در برابر آن را دارد؛ پس می‌نویسم تا یادمان بیاید.
هفته کتاب و کتاب‌خوانی ۱۴۰۳ فرصت خوبی بود که با اجرای طرح «کتاب من، نویسنده شو، (قدم اول)» قدمی کوچک در راستای پیشبرد فرهنگ نویسایی برداشته شود.
این طرح در بیش از ده مرکز آموزشی و فرهنگی به اجرا درآمد و در بیش از بیست کلاس درس برای دانش‌آموزان ابتدایی، متوسطه یک و دو، دانشجویان و مولفین از اهمیت نویسایی گفتم و مخاطبین مشتاق را به نوشتن ترغیب کردم و در این مسیر از حمایت‌های پژوهش‌سرای مهندس سینا مسیح‌آبادی، مدارس نظام‌الدین بقراط، دکتر مهدی بقراط(دخترانه)، رویای دانش، فرهنگ و زندگی، فرزانگان، کریمه، ابتدایی و متوسطه یک دخترانه سما، گالری پنجره و کتابکده امید اندیشه و شادیاخ بهره‌مند شدم.
به امید روزی که تمامی شهروندان و هر انسانی در هر کجای این جهان، توانایی خوانایی و نویسایی را داشته باشد و قلمش مرهم آلام و آرزوهای انسانی باشد.

چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۳

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۳ ساعت 19:42 توسط مجید نصرآبادی  | 

برچسب: نویسنده: هستی بهرامی تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 22:43

صفحه بندی